سير تاريخي مفاهيم نظارت و راهنمايي :

الف- نظارت و راهنمايي تحت عنوان بازرسي مدرسه و كلاس :

نظارت و راهنمایی پيش از سال 1900، عمدتا از طریق بازرسی اداری و رسمی مدرسه و کلاس درس به وسیله افراد غیرحرفه ای  و در بعضی موارد به وسیله شهروندان محلی یا مذهبی انجام می گرفت. در آن زمان، بازرسي به معناي تفتيش كار معلم و نگاه تيزبينانه و منتقدانه بازرسان به برنامه هاي مختلف مدرسه بويژه معلم بود.

 بازرسي به منظور نظارت بر كار معلم و اجراي قوانين و مقررات مدرسه بود و بر اجراي مقررات انضباطي و حفظ موازين و معيارهاي حاكم بر آموزش و پرورش بيشتر تاكيد مي شد تا اصلاح آموزش، مسايل تدريس و روش هاي اجراي آن، آموزش معلم، دانش آموز و پيشرفت تحصيلي او. اما در سال هاي آغازين قرن بيستم بازرسان که عمدتا افراد غير حرفه اي بودند جاي خود را به متخصصان آموزشي دادند.

ب - نظارت و راهنمايي علمي :

در دهه هاي اوليه قرن بيستم آموزش و پرورش به شدت تحت تاثير مفاهيم و يافته هاي «مديريت علمي» قرار گرفت؛ به طوري كه شيوه اداره آن شبيه شیوه اداره  سازمان هاي بازرگاني و صنعتي شد ومقایسه های نامناسب و نادرستی با توجه به معیارهای صنعتی و تولیدی بین مدارس و سازمان های غیر آموزشی به عمل آمد؛درنتیجه، اصول مديريت علمي در نظارت بر مدارس هم كاربرد يافت.

در اوایل قرن بیستم  مفهوم نظارت و راهنمایی در مدارس تغییر یافت بدین ترتیب که به معلمان دستور العمل هايي داده مي شد كه موظف بودند طبق آن عمل کنند و هدف راهنمايان از بازرسي مدارس، آگاهي از اين امر بود كه معلمان طبق آنها عمل مي كنند يا خير.

علاوه بر این در نظارت و راهنمایی آموزشی بتدریج با تاکید بیشتر بر جنبه های مختلف روابط انسانی به جای اعمال مقررات و موازین شدید اداری،معلم به عنوان عنصری مستقل اعتبار و اهمیت بیشتری یافت

نتايج كاربرد مديريت علمي در آموزش و پرورش :

1- اصلاح رابطه بين معلمان و راهنمايان آموزشي.

2 – تعيين ويژگي هاي

4- كشف و ابداع «بهترين روش هاي تدريس»

5- محور قرار گرفتن دانش آموز

6- تاكيد بر سنجش و تحقيق

نظارت و راهنمایی علمی واکنشی بود نسبت به ابهام  اهداف و وظایف نظارت و راهنمایی آموزشی در آن دوره و همچنین راه حل جدیدی برای مسائل و مشکلات آموزشی ای که آموزش و پرورش با آن مواجه بود تلقی شد

پ - نظارت و راهنمايي تحت عنوان روابط آزادمنشانه  :

 در اواخر دهه 1920 ،در پی تغییرات وسیع اجتماعی و اقتصادی ای که در این سال ها روی داد بتدریج احترام به شخصیت انسان (معلم) و تشویق به مشارکت گسترده معلمان در تدوین برنامه ها و خط مشی ها بیشتر مورد تاکید قرار گرفت .مسئولیت راهنمایان آموزشی که در این زمان مشاور نامیده می شدند این بود که محیط مناسبی برای تشریک مساعی همه ی کارکنان آموزشی فراهم کنند تا از این طریق هدف آنان ،یعنی اصلاح و پیشرفت همه کارکنان را به جای صرفا معلمان ،تحقق یابد. تحت تاثير آثار و انديشه هاي روان شناسان،‌احترام به شخصيت انسان و رشد و پويايي هاي گروهي به صورت ابزار سودمندي براي كار و همكاري گروهي در آمد. بر اين اساس، اصلاح فرايند آموزش مسووليت مشترك و جمعي تلقي مي شد كه معلم، راهنماي  آموزشي، مدير مدرسه،دانش آموز و هر كس ديگري مي توانست در آن سهيم باشد. يافتن راه حل مشكلات آموزشي و رشد و پرورش شخصيت  كاركنان، ثمره نحوه ادراك و تلقي از اين مفهوم نظارت و راهنمايي آموزشي بود.

ت - نظارت و راهمايي تحت عنوان اصلاح روش تدريس :

در دهه 1920 ، اصلاح و بهبود روشهاي تدريس معلمان از اصلي ترين وظايف راهنمايان آموزشي به شمار مي رفت. بنابراین راهنمایان آموزشی بطور مستمر و منظم كار معلمان را ارزشيابي كرده ، در جلسات مشتركي با آنان نتايج اصلاحات ايجاد شده را تجزيه و تحليل مي كردند. در اين دوره طرح و تدوين دروس نيز از وظايف مهم راهنمايان آموزشي به شمار می رفت.

ث - نظارت و راهنمايي تحت عنوان رهبري آموزشي آزادمنشانه :

در دهه 1930 بدليل تاكيد اساسي بر نظارت و راهنمايي دموكراتيك يا آزاد منشانه با معلمان به نحوي رفتار مي شد كه مجبور مي شدند از طريق اين نوع رفتار و روابط دوستانه كه غالبا بر جنبه های انساني تاكيد داشت، فعاليت هايي را كه راهنمايان آموزش بر عهده آنها گذاشته بودند انجام دهند. در بسیاری از موارد انتظارات راهنمایان آموزشی با اصول و راه و روش کاری معلمان در تضاد بود.

در این دوره نظام آموزش و پرورش به صورت متمرکز اداره می شد و نظارت و راهنمایی آموزشی که بخشی از آموزش و پرورش قلمداد می گردیدهنوز به صورت دستوری اداره میشد.

ج - نظارت و راهنمايي تحت عنوان رهبري آموزشي مبتني بر كار گروهي :

در دهه 1930 و 1940 : كساني كه در سيستم آموزشي فعاليت مي كنند بايد يكديگر را در امور آموزشي راهنمايي كرده، براي رفع مشكلات خود از تجربيات و نظرات افراد كارآزموده و مجرب استفاده نمايند خواه آنان به طور رسمی راهنمای آموزشی باشند خواه نباشند..

در این دوره بر مشارکت  و همکاری گروهی  همه ی کارکنان مدرسه در بهبود وضع آموزش تاکید می شد.در اين دوره راهنماي آموزشي به كسي اطلاق مي شد كه قادر بود در مدرسه شرايط و محيطي را ايجاد كند كه افراد بتوانند براي رسيدن به اهداف آموزشي به يكديگر كمك كنند.

چ - نظارت و راهمايي تحت عنوان راهنمايي و ارشاد :

از دهه ی 1930 به بعد مفهوم دیگری از نظارت و راهنمایی در آموزش و پرورش اشاعه یافت  که هدف آن فقط راهنمایی معلمان بود؛ بدین معنا که از ميان اجزا و جنبه هاي مختلف ندريس و يادگيري، فقط معلم در نظر گرفته شده و سعي مي شد از طريق بهبود كارايي معلم، كيفيت تدريس بالا برود. هدف از اين نوع نظارت، بالا بردن كيفيت آموزش از طريق رفع مشكلات معلمان و دانش آموزان بود.

ح - نظارت و راهمايي تحت عنوان اصلاح برنامه درسي :

این مفهوم در آ.پ با طرح ،تهیه ،تدوین  سازماندهی برنامه های درسی آغاز شد. هدف: تجدید نظر  در برنامه های درسی. مورد توجه است.صاحب نظران اين انديشه بر اين عقيده بودند كه اگر ابزار مورد استفاده معلم و دانش آموز يعني كتاب و دروس مورد تجديد نظر قرار گرفته و اصلاح شوند، خودبخود در فرايند آموزش و يادگيري تغييرات مطلوبي ايجاد خواهد شد.

خ - نظارت و راهمايي تحت عنوان فرايند هاي گروهي :

این دوره براي نيل به نتايج مطلوب آموزشي، برنامه ريزي در مدرسه بايد از طريق فرايندهاي گروهي انجام پذيرفت؛به عبارت ديگر،برنامه ريزي آموزشي امري گروهي تلقي مي شد نه شخصی یا انفرادی.همچنین در اين دوره عمدتا بر ارزيابي معلم از خود بيش از ارزيابي راهنماي آموزشي از معلم تاكيد مي شد.

نظارت و راهمايي خلاق يا مبتني بر خلاقيت :

اين مفهوم بر فرضيه اي ساده استوار بود : "همه معلمان تا زماني كه در حرفه معلمي خدمت مي كنند نياز به اصلاح شيوه تدريس خود دارند و هر وسيله و ابزاري كه قادر باشد آنها را بصورت معلم استاد در بياورد بايد در اختيار آنها قرار گيرد."ا

در نظارت و راهنمایی مبتنی بر خلاقیت بسیاری از مفاهیم قبلی نظارت برای آموزش و تربیت معلم استاد به کار گرفته شد.معلم فردی بود که فردیت او به عنوان انسانی کامل و عنصری مستقل در تدریس موفق و کیفی بازتاب یافت.در این دوره در اصول و مبانی نظارت و راهنمایی آموزشی تغیبرات مهمی به وجود آمد؛از جمله اینکه به منظور ايجاد شرايط مساعد و كسب نتايج مطلوب آموزشي به جاي راهنماي آموزشي، معلم منشا خلاقيت، نوآوري و ابتكار قرار گرفت. و معلمان بجاي شيوه اي خاص، شيوه هاي گوناگون تدريس را مورد تاكيد و توجه فراوان قرار دادند و نيروي تفكر و انديشه خلاق معلمان-افرادی که مسئول آموزش دانش آموزان بودند- محور برنامه هاي آموزشي قرار گرفت.

نظارت و راهنمایی مبتنی بر خلاقیت سعی در پرورش استعدادها و قایلیت های افراد در ضمن کار داشت و از طرق ذیل به تحقق این اهداف اهتمام می ورزید:

الف) برنامه ريزي گروهي و تشریک مساعی

ب) هماهنگ كردن خدمات حرفه اي متخصصان و راهنمایان آموزشی

ج) شركت دادن كليه اعضا و كاركنان مدرسه در امور مربوط به مدرسه

د) پژوهش و آزمايش از طريق همه افراد ذي نفع در امر آموزش

 

د - نظارت و راهمايي تحت عنوان توسعه برنامه درسي :

در دهه 1950 توسعه برنامه هاي درسي نقطه عطف تغييرات و هدف از آن اصلاح و ارتقای کیفیت  برنامه های  آموزشي بود و در پي اين تغييرات، نقش راهنمای آموزشی هم تغییر یافت.راهنمايان آموزشي مسئوليت توسعه برنامه هاي درسي جدید را برعهده گرفتند. وظيفه معلمان بدست آوردن اطلاعات و توسعه مهارت هايي بود كه آنها را قادر سازد برنامه هاي جديد طراحي شده را با موفقيت اجرا كنند. مسووليت نظارت بر اجراي موثر اين برنامه ها نيز بر عهده راهنمايان آموزشی بود. بنابراین در این دوره راهنمایان آموزشی علاوه بر توسعه ی برنامه های درسی جدید بر اجرای این برنامه ها در مدارس نیز نظارت می کردند.

ذ - نظارت و راهمايي تحت عنوان راهنمايي بوسيله افراد بومي (عضو ثابت گروه آموزشي) :

نظارت و راهنمایی با این مفهوم ،از راهنمایی معلمان به وسیله مسئولان آموزش و پرورش از خارج از مدرسه شروع شد.نخست مسئولان آموزشي رده هاي بالاتر آموزش و پرورش منطقه بر کارمعلمان در مدارس نظارت داشتند. سپس اين مسئوليت بر عهده معلمان برجسته و ممتاز خود مدارس قرار گرفت و سعی شد از میان معلمان ثابت و عضو گروه های آموزشی توانمندترین و شایسته ترین آنها به راهنمایی معلمان دیگر مبادرت کنند .

 مفايهم و جهت گيري هاي نظارت و راهنمايي بعد از دهه 1950 :

جدول 1 : تحول مفاهيم نظارت و راهنمايي در ادوار مختلف تاريخي

دوره

تئوري نظارت

افراد مسوول نظارت و راهنمايي

فعاليت ها و عمليات

اواخر قرن نوزدهم واوايل قرن بيستم

مستبدانه، بازرسي ادراي و ‌اجراي اجباري

بازرسان غير حرفه اي (افراد عادي)،‌كشيش ها و كميته ها

1- بازديد از مدارس براي كنترل معيارها

2- معلمان به عنوان ابزارهايي تلقي مي شدندكه مدير بر كار آنان نظارت كند

اوايل قرن بيستم تا دهه 1920

مستبدانه، بازرسي ادراي،‌اجراي اجباري

روساي مناطق آموزشي، معلمان مدير و متخصصان

1- موضوعات جديد خدمات متخصصان را ايجاب مي كرد

2- نظارت همچنان يكي از بازوهاي اداري  محسوب مي شد

3- بازديد از كلاس درس و بررسي مشاهدات

دهه 1920

نظارت وراهمايي علمي

مديران، راهنمايان آموزشي  و ناظران ويژه

1- مسئول نظارت بايستي «قوانين» آموزش و پرورش را كشف كند و از طريق معلمان آنها را بكار ببندد.تحقيق و سنجش در قلمرو نظارت و راهنمايي محسوب مي شد. معلمان ملزم بودند يافته هاي تحقيقات را به كار ببندند

2- بازديد از كلاس درس براي مشاهده روش شانسي تحقيق

دهه 1930

برقراري روابط انساني آزادمنشانه، و نظارت و اهنمايي بوروكراتيك

مديران و راهنمايان ويژه(صفي و ستادي)

1- عواطف و احساسات معلمان در كار و عمل مورد توجه قرار گرفت و به انها توجه شد

بازديد از كلاس درس

دهه 1940 تا 1950

نظارت و راهنمايي مبتني بر تشريك مساعي و تصميم گيري گروهي

مديران و راهنمايان ويژه

1- مشاهده كلاس درس

2- آموزش هاي ضمن خدمت

دهه 1950 تا 1960

نظارت به عنوان توسعه برنامه درسي، تصميم گيري گروهي، نظارت به عنوان عامل تغيير، و نظارت از طريق استدلال نظري و بينش و بصيرت علمي

مديران و راهنمايان ويژه، راهنمايان آموزشي و برنامه ريزان درسي

1- تعيين دقيق نتايج مطلوب و رفتارهاي مناسبي كه براي حصول به آنها ضرورت داشت

2- كار و عمل از طريق مشاركت گسترده همه افراد ذي نفع در فرايند هاي تحقيق و ارزيابي نتايج

3- بازدید هاي كلاسي

4-تاكيد بر آموزش هاي ضمن خدمت

اواسط دهه 1960 تا دهه 1970

نظارت و راهنمايي باليني، تئئوري سازماني، و مديريت سيستمي

راهنمايان حرفه اي، برنامه ريزان درسي و مشاوران

1- شناخت

2- طراحي نظام هاي آموزشي

3- كارايي و اثر بخشي سازماني

4- مسئول و پاسخگو بودن

دهه 1970 تا دهه 1980

نظارت به عنوان مديريت

مديران صف و راهنمايان آموزشي

همكاري با معلمان و حمايت آنان براي اصلاح فرايند آموزش

دهه 1980 و بعد از آن

مديريت آموزش

معاون آموزشي مدير مدرسه،مدير برنامه، راهنماي آموزشي، و همه كاركنان مسئول، درگير و ذي نفع در مدرسه، منطقه و جامعه

تاكيد بر اصلاح آموزش و يادگيري به عنوان نقش اوليه نظارت و راهنمايي در مدرسه